|
به نام خدا
خاطرات صنم :
سلام . امروز به عنوان خاطره اول میخوام قضیه زنگ ریاضی و خورد و خوراکم تو این زنگ و سوتیهایی که ادم واستون بگم .
راستش رو بخوای ما یه دبیر ریاضی داشتیم ( آخه دیگه تو اون مدرسه نیستم ) خیلی شوت میزد . یه نموره هم قاطی داشت مثلا میدونی توجیحاش چه طوری بود ؟ مثل مسئول آموزش سازمان سنجش که وقتی ازش پرسیدن چرارتبه 41 کنکور ریاضی هیچ جا قبول نشده گفته مربوط به ضوابط میشه . من که میمدونم همه اش قضیه روابطه نه ضوابط . حالا بگذریم . آقا من سر زنگ ریاضی عمرا راه نداشت چییزی نخورم . یعنی همه می خورن تو تمام اقصی نقاط کشور ولی من استثنایی بودم . بببین چه جور بودم که سر زنگ ریاضی خیار / پرتقال / آلوچه البته آلوچه که نمیشه ولی میشستم پرتقال و خیار پوست میکندم و میخوردم نمکم بهش میزدم . تازه تعارف هم میزدم . خلاصه تموم مدرسه فهمیده بود من سر زنگ ریاضی میخورم ( به صورت فجیه ) اما این دبیر ما نفهمیده بود . البته بگما منم عزیز دردونه اش بودم خیلی هوامو داشت جوری که روز دانش آموز منو صدا کرد و بهم یه بسته شکلات کاکاویی از اون جدیدا که تازه اومده بهم داد گفت روزت مبارک . ( من چی بهش بگم ؟) آره اما یه روز سر کلاس آزیتا ( دوستم ) یه نیم کیلویی تخمه شمشیری اورده بود . منم که نمیشد دستش رو رد کنم گرفتم ازش که زنگ ریاضی بخورم . یه پلاستیک گذاشتم زیر صندلیم خود تخمه ها هم دستم گرفتم یعنی رو پام گذاشتم . میدونی چی شد بغل دستیم نسیبه صدام کرد که یهو دیدم همه تخمه ها پخش زمین شد . چشمتون روز بد نبینه دببیر ما هم داشت درس میداد چشمشم به من بود . کل کلاس رفت رو هوا حالا دبیر محترم ما این وسط می رسه صنم چی شده میگم هیچی خانووم زنگ تفریح تخمه می خوردیم شما اومدی گذاشتیم زیر میز یهو پام خورد بهش . اره دیگه اینجور موخش رو زدم ( خیرِ سرم ) . وای نمیدونی کف زمین محدوده صندلی منو نسیبه و جلوییم و عقبیم تخمه پخش بود . منم که هنوز یه دونه تو دهنم نذاشته بودم با اون پلاستیکی که میخواستم توش آشغال توش بریزم یه دستکش درست کردم . کردم دستم از اون ور دبیر داره درس میده منم دارم عین پیام بازرگانی هی از جلوش رد میشم و آشغال میریزم تو سطل اما می دونی از چیش خوشحالم ؟ اینکه تونستم آخرش تخمه رو بخورم . یه بارم سر زنگ عربی ( عربی اون هفته مون بعد ناهار بودش ) داشتم لقمه میذاشتم تو دهنم دیدم دبیر اومد همون جور گذاشتم تو دهنم یهو دبیرمون گفت خانم فلانی ! منم که دهنم پر برگشتم گفتم یه لحظه خانووم اینو که نگفتم کلاس عین بمب ترکید . فکرش بکن دبیر میخواد ازت سوال بپرسه توهم لقمه تو دهنته بعد بهش بگی خانووم صبر کنید لقمه ام تموم شه چی میشه . 
فعلا واسه حالا بسه . قضیه آمادگی دفاعی و شیمی رو سری بعد میگم . که داشتم بیسکویت های بای و آلوچه میخوردم.
البته بگما این قضیه ماله یکی دوسال پیش میشه . 
|